یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۲
دیدار صمیمانه طلاب حوزه علمیه الزهرا(س) شاهین‌دژ با خانواده شهید «هادی ارج»

حوزه/ پدر شهید «هادی ارج» با اشاره به جانفشانی فرزندش، از سال‌ها تحمل داغی گفت که هرگز التیام نیافته بود. اوج این دیدار، لحظه گشودن پرچم حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) بود؛ پرده‌ای که کنار رفت و سیل اشک سال‌ها صبر را شکست.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از ارومیه، جمعی از اساتید و طلاب حوزه علمیه الزهرا (سلام الله علیها) شاهین‌دژ با حضور در منزل شهید والامقام «هادی ارج»، ضمن تجدید میثاق با آرمان‌های شهدا، شاهد لحظاتی تأثیرگذار از روایت‌های ناگفته پدر این شهید و شکستن بغض سال‌های فروخوردگی بودند.

در این دیدار صمیمانه که با فضایی سرشار از معنویت و همدلی برگزار شد، پدر شهید «هادی ارج» با اشاره به جانفشانی فرزندش، از سال‌ها تحمل داغی گفت که هرگز التیام نیافته بود. اوج این دیدار، لحظه گشودن پرچم حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) بود؛ پرده‌ای که کنار رفت و سیل اشک سال‌ها صبر را شکست.

مطلب ذیل یادداشت زلیخا بهاری معاون پژوهش مدرسه علمیه الزهرا (س) شاهین دژ از این دیدار می‌باشد:

اولین تصویری که در بدو ورود به منزل شهید «هادی ارج» در شاهین‌دژ جلب توجه می‌کرد، عکس‌های این شهید بزرگوار بود؛ چهره‌ای آرام با نگاهی دوخته شده به افقی دور، گویی در همان لحظه ثبت عکس، ندایی آسمانی را می‌شنید.

طلاب حاضر در این دیدار، با نگاه به آن تصاویر، این سؤال را در دل خود مرور می‌کردند که «او در واپسین لحظات حیات دنیوی‌اش، منتظر چه بود و به کدام سوی آسمان چشم دوخته بود؟»

پدر شهید؛ قامتی خمیده، اما صدایی استوار

پدر شهید، مردی که قامتش از فراق فرزند خمیده اما صدایش همچنان استوار و پرصلابت بود، با رویی گشاده از خاطرات فرزندش گفت. او روایت کرد که شهید «هادی ارج» از یازده‌سالگی مادرش را از دست داده بود و در این سال‌ها، پدر هم نقش مادر را برای او ایفا کرد و هم نقش پدر.

پدر شهید با لحنی آرام اما لرزان ادامه داد:

«هادی در تنهایی رشد کرد، طعم مهر مادری را نچشید... و در پایان، سفرش به سوی همان مادر بود. این سفر، داغ ناتمام مرا هزارچندان کرد.»*

در میان صحبت‌های پدر، بغضی سنگین گلویش را فشرده بود؛ بغضی که سال‌ها به او گفته بودند «مرد نباید زیر گریه بزند». این باور رایج، اشک‌های او را سال‌ها در سینه زندانی کرده بود.

لحظه‌ای که بغض ترکید؛ پرچم حرم حضرت ابوالفضل(ع)

یکی از همراهان، پرچم حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس(ع) را گشود. در همان لحظه، گویی پرده‌ای از درون پدر شهید کنار رفت. او بی‌اختیار بر پرچم خم شد و بغض سال‌های فروخورده، ناگهان ترکید.

اشک‌هایش نه به نرمی باران، بلکه همچون رعد و آوار سال‌ها صبر فرو ریخت. صدایش شکست و لرزید؛ گویی از اعماق روحش مرثیه‌ای برمی‌خاست:

«پسر خوش‌قامت من... لباس دامادی را تنت نکردم، اما چه زود سیاه‌پوشت شدم. عزیزم، چرا رفتی؟ چرا این خانه را این‌گونه خالی گذاشتی؟ ببین پدرت چگونه از داغت خم شده است...»

در آن لحظه، همه حاضران سکوت کرده بودند و فقط می‌شنیدند؛ گریه‌ای که مدت‌ها راهش بسته شده بود، اکنون چون سیلابی آزاد جاری شده بود.

از خاکستر برخاستن؛ ققنوس‌وار

نکته تأمل‌برانگیز این دیدار، تحولی بود که در میان اشک‌ها رخ داد. پدر شهید که لحظاتی پیش زیر بار داغ زمین‌گیر شده بود، آرام آرام قامت راست کرد؛ همچون ققنوسی که از میان سوختگی، دود و خاکستر، دوباره جان می‌گیرد.

در نگاه او، دیگر تنها اندوه نبود؛ امید، پایداری و ایستادگی نیز نمایان شد. گویی با زبانی بی‌صدا می‌گفت:
«پسرم آرام بخواب... بابا به جای تو در میدان ایستاده است.»

این دیدار صمیمانه نشان داد که گریه پدران شهدا نه تنها شرم نیست، که مرهمی بر دل سوخته و زبان دلِ سوخته‌ایشان است. اشک‌های آنان، خاکستر اندوه را می‌شوید و سیل خروشانی می‌شود که ریشه ظلم ظالمان را برمی‌کند.

طلاب حوزه علمیه الزهرا(س) شاهین‌دژ در پایان این دیدار با تأکید بر لزوم روایت‌گری داستان زندگی شهدا برای نسل جوان، خاطرنشان کردند که زنده نگه داشتن یاد شهدا، کم‌ترین وظیفه در برابر ایثارگری‌های آنان است.

انتهای خبر/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha